خرید بک لینک
کتاب شانزدهم : #کافکا در کرانه /اثر هاروکی موراکامی ترجمه مهدی غبراییکافکا تامورا پسر پانزده ساله ای است که با پدرش تنها زندگی می کنه . مادر و خواهرش وقتی کافکا سه سال داشته،خانه را ترک کردن ...رابطه کافکا و پدرش خیلی سرد و محدود بوده ، پدرِ عجیبش پیش بینی میکنه که بدست کافکا کشته خواهد شد و برای همین کافکا از خانه می گریزد … کافکا در مسیر فرارش،سوار بر اتوبوس با دختری به نام "ساکورا " آشنا میشه

برچسب: کافکا,کرانه,هاروکی,موراکامی,ترجمه,غبرایی, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

“عباس ایرانی” در ایران دانشجوی فیزیک بود و به موازات درس و دانشگاه ،چیزهایی هم در مطبوعات مینوشته و به نوعی روزنامه نگاری سیاسی است که در میان آشفتگی های سیاسی و اعدام دوستانش از ایران فرار میکند بعد زندگی کوتاه مدتی در پاکستان به آلمان پناهنده میشود .کل روایت داستان در آلمان است در حالیکه مرتب عباس به مرور خاطرات خود در ایران میپردازد و در گذشته غرق می شه و خود را با محیطی که در آن زندگی می کند

برچسب: هفدهمتماما,مخصوص,معروفی, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

"فریدون سه پسر داشت" کتابی که در ایران مجوز چاپ نمیگیره و نویسنده اش. کتاب رو به صورت رایگان بر روی اینترنت منتشر میکنه. بعدها این کتاب توسط انتشارات خود عباس معروفی در آلمان چاپ میشه این رمان به حوادث انقلاب سال ۵۷ و سرنوشت مبارزان سیاسی در سالهای قبل و بعد از انقلاب میپردازداین رمان شرح حال واقعی و عجیبِ خانواده ِفریدون امانی در جریان انقلاب است که راوی مجید پسر سوم خانواده استفریدون امانی مدیر

برچسب: هجدهمفریدون,معروفی, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

دلت غنچ میره که یه عکس تازه ازش ببینیجونت در میره برای یه لحظه شنیدن صداش .... برای لحظه های باهم بودنتون ... میدونی اول و آخرش فقط اون هست و بس امااما وقتی میبینیش و لباسشو .ظاهرشو نمیپسندی اخم میکنی . مسخره اش میکنی، نمیخوای باهاش چشم توچشم بشی اما وقتی باهاش حرف میزنی و یه کلمه مخالف ِتو حرف میزنه وقتی با عصبانیت و بی حوصلگی حرف میزنه تمام عزمتو جزم میکنی که بدترین کلمات رو پیدا کنی و بهش بفهمو

برچسب: آدمای,عصبانی, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

این کتاب نه شعر بود نه داستان! چیزی که در این کتاب به عنوان داستان میخونیم ، در واقع داستان نیست، ماجراى بازگشت پیامبری به نام المصطفی به باغی است که ارامگاه پدر و مادرشه و در ادامه کتاب، سخن گفتن این پیامبر با پیروانش است یه ماجرا ساده بدون هیچ طرح داستانى و هیجانی. در واقع در این کتاب نویسنده باورها و احساساتش در مورد زندگى و اخلاق را، با نثری شاعرانه و با عبارت هاى پرآب و تاب از زبان پیامبر

برچسب: نوزدهم,پیامبر,سرگردان,جبران,مترجم,حجازی, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

هواپيمايي حامل تعدادي پسربچه در جزيرهاي پرت و دورافتاده سقوط ميکنه.پسرانی 6تا 12 ساله در جزیره ای متروک ،بی سرپرست وبدون قانون رها می شوند داستان با مکالمه بین رالف و خوکه شروع میشه رالف با پیدا کردن یک صدف بزرگ و دمیدن در اون ،سایر پسران نجات یافته که در جزیره پراکنده بودند رو جمع میکنه .جک و بچه های گروه آواز که بعدا به جمع پسران میپیوندند همه ریاست رالف رو قبول میکنند در داستان رالف پسری شجاع

برچسب: سالار,مگسها,ویلیام,گلدینگ,مترجم,رفیعی, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

#اسپارتاکوس / اثر:هاوارد #فاست/ مترجم ذبیح الله #منصوریاین کتاب بر اساس زندگی اسپارتاکوس یک برده ازسرزمین تراس است اسپارتاگوس برده و برده زاده بوده . درجنگی، اسیر ارتش روم میشه و به معدن طلای نوبه (که از جهنم بدتر بوده )تبعید میشه .بعدها باتیاتوس(یکی از برده فروشان معروف) اسپارتاکوس را از صاحبان معدن میخره و به بنگاه گلادیاتوری خود در شهر گاپو میبره. اسپارتاکوس در رم در مدرسه تعلیم گلادیاتورها سال

برچسب: اسپارتاکوس,اثرهاوارد,مترجم,منصوری, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

این کتاب ظاهرا داستان واقعی است از زندگی شبح ِترسناکی در ساختمان اپراي پاريس . نویسنده با نوشتن این کتاب سعی در برملا کردن اسرار این شبح مرموز و مخوف دارداو این چنین میگوید: “اول کمی مشکوک بودم؛ اما وقتی “ایرانی” با خلوص کودکانهاش هر چه را که درباره شبح میدانست، برایم تعریف کرد و مدارک وجود شبح را در اختیارم گذاشت دیگر تردید نکردم. نه! نه! شبح افسانه نبود! افرادی که در این ساختمان اپرا کار میکن

برچسب: گاستون,مترجمانآرش,حجازیمهدی,حریری, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

این کتاب داستان زندگی دختری به نام ایزابلا (بلا) است که پدر و مادرش از هم جدا شده اند .داستان از تصمیم ایزابلا شروع میشه، او که با مادرش زندگی میکنه تصمیم میگیره از فونیكس همیشه آفتابی، به فوركس همیشه بارانی برود تا با پدرش چارلی زندگی كنه. روزی که بلا وارد مدرسه جدیدش در فورکس میشه یا برخورد گرم بچه ها (مایک ، اریک، ... ) روبرو میشه همه غیر از پسری به اسم "ادوارد كولن". وقتی برای اولین بار بلا سر

برچسب: استفانی,ترجمه, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

ژرار برای انجام رساله اش در مورد خطابه های بوسوئه به سفارش استادش (آلبر دنو) راهی خانه آقای فلوش عمارت "کارفورش“ می شودآقای فلوش و همسرش در این خانه تنها زندگی نمیکنند و در واقع همانطور که بعدا ژرار متوجه میشود . عمارت متعلق به آقای دوسنت اورئول و همسرش هست که با آنها در این خانه زندگی میکننداقای اورئول و همسرش ،نوه کوچک و علیلی (کازیمیر) دارند که با آنها زندگی می کند و برای آموزش این کودک کشیشی

برچسب: چهارم,ایزابل,آندره,ترجمه,اسماعیلسعادت, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

صفحه بندی